الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
209
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مجال نيست . پس لا جرم لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ، « 322 » اى ، بىفرمانى نكنند خداى را آن چه ايشان را فرموده و بكنند آن چه فرموده ، يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ ، « 323 » اى ، تسبيح گويند شب و روز ، سستى ننمايند . و راكع ايشان هميشه در ركوع است ، و ساجد ايشان هميشه در سجود ، و قايم ايشان هميشه در قيام . در افعال ايشان اختلاف و فتور نيست ، و هر يكى را مقامى معلوم است كه از آن درنگذرد . و طاعت ايشان حق تعالى را از آن روى كه در ايشان مجال مخالفت نيست طاعت اطراف « 324 » تو را ماند كه تو را فرمانبردارى نمايد . چه هر گاه كه ارادت گشادن پلكها جزم كنى ، پلك صحيح را تردد و اختلاف نباشد تا گاهى تو را طاعت دارد و گاهى معصيت كند ، بلكه چنانستى كه منتظر امر و نهى تو است ، گشاده شدن و بسته شدن آن به اشارت تو پيوسته است . پس اين از وجهى آن را ماند ، و ليكن از وجهى ديگر مخالف آن است ، چه آن چه از پلك صادر شود ، از گشادن و بستن ، نداند ، و فريشتگان زندگاناند ، آن چه كنند بدانند . پس اين نعمت حق تعالى است بر تو در فريشتگان زمينى و آسمانى ، و احتياج تو بديشان در غرض خوردن بس ، [ سواى ] آن چه جز آن است از همهء حركتها كه ما به ذكر آن تطويل نداديم . پس اين طبقهاى ديگر است از طبقات نعمتها . و شمردن مجامع طبقات ممكن نيست ، پس آحاد آن چه در مجامع طبقات داخل شود چگونه بود . پس خداى - عز و جل - نعمت ظاهر و باطن بر تو فراخ گردانيده است ، پس گفته : وَ ذَرُوا ظاهِرَ الْإِثْمِ وَ باطِنَهُ . « 325 » پس ترك بزه باطن كه مردمان آن را ندانند ، از بدخواهى و بدگمانى و بدعت و بد انديشى در حق مردمان و جز آن از بزههاى دلها ، اين شكر نعمتهاى باطن است ، و ترك بزه ظاهر به جوارح شكر نعمتهاى ظاهر . بل مىگوييم : هر كس خداى را معصيت كند اگرچه در برهم زدن پلكى باشد ، بدانچه پلك را بگشايد مثلا جايى كه ببايد خوابانيد ، همهء نعمتهاى خداى را كه بر اوست در آسمانها و زمين و آن چه ميان آن است ناسپاسى كرده باشد . چه كل آن چه خداى بيافريده است تا فريشتگان و آسمانها و زمين و حيوان و نبات ، همه نعمت است بر هر يكى از بندگان كه انتفاع او بدان تمام شده است ، اگرچه غير او هم بدان منفعت گرفته است . چه خداى تعالى را در هر پلكى بر هم زدن دو نعمت است در نفس پلك . چه در هر پلكى عضلهها آفريده است ، و آن را وترها « 326 » و رباطهاست « 327 » [ 155 ] كه به عصبهاى دماغ پيوسته است كه فرو شدن پلك بالايين و بالا آمدن پلك فرودين بدان تمام شود . و بر هر پلكى مويهاى سياه است ، و در سياهى آن ، نعمت حق تعالى آن است كه روشنايى چشم را جمع كند ، چه سفيدى روشنايى را تفرقه كند و سياهى جمع . و نعمت حق تعالى در آن كه آن را يك صف مرتب كرده آن است كه خزندگان « 328 » را از رفتن
--> ( 322 ) تحريم 66 - 6 . ( 323 ) انبياء 21 - 20 . ( 324 ) اطراف ، اعضا . ( 325 ) انعام 6 - 120 . ( 326 ) اوتار ( ج وتر ) ، عصبها ، پيها . ( 327 ) رباط ، زرد پى . ( 328 ) منظور از خزندگان حشرات است ، عربى : هوام ( زبيدى 9 - 127 ) .